تبلیغات
مشق مهر - ردپای خداوند

دیشب رویایی داشتم...

خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم

همراه با خداوند بر روی پرده شب

تمام روزهای زندگیم را مانند فیلمی می دیدم...

همان طور که به گذشته ام نگاه میکردم

روز به روز از زندگی را

دو رد پا بر روی شن ها ظاهر شد

یکی مال من و یکی از آن خداوند

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت

آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم

در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت.

اتفاقا آن محل ها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود

روزهایی با بزگترین رنجها ترسها دردها و ...

آنگاه از او پرسیدم:خداوند تو به من گفتی که

در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود

و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم

خواهش میکنم به من بگو

چرا در آن لحظات درد آورمرا تنها گذاشتی..!؟

خداوند پاسخ داد: تورا دوست دارم

و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود.

من هرگز تورا تنها نخواهم گذاشت

نه حتی برای لحظه ای و من چنین کردم

هنگامی که در آن روزها یک رد پا روی شنها دیدی

این من بودم که تورا به دوش کشیدم...

 




طبقه بندی: شعر زیبا، متن زیبا، تصاویر زیبا،

تاریخ : پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 | 07:50 ق.ظ | نویسنده : جوادی منش | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • دست بند